بشنو از ني چون حكايت ميكند
بشنو از ني چون حكايت ميكند
از جدائي ها شكايت مي كند
کز نيستان تا مرا ببريده اند
از نفيرم مرد و زن ناليده اند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگويم شرح درد اشتياق
هر كسي كاو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش
ادامه شعر