chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

شاهنامه جلد ۶

شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۶

پادشاهی لهراسپ ۱

چو لهراسپ بنشست بر تخت داد

بشاهنشهی تاج بر سر نهاد

جهان آفرین را ستایش گرفت

نیایش ورا در فزایش گرفت

چنین گفت کز داور داد و پاک

پر امید باشید و با ترس و باک

نگارنده ی چرخ گردنده اوست

فزاینده ی فره بنده اوست

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۶

من از پند کیخسرو افزون کنم

من از پند کیخسرو افزون کنم

زدل کینه و آز بیرون کنم

بسازید و از داد باشید شاد

تن آسان و از کین مگیرید یاد

مهان جهان آفرین خواندند

ورا شهریار زمین خواندند

گرانمایه لهراسپ آرام یافت

خرد مایه و کام پدرام یافت

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۶

پادشاهی لهراسپ ۲

دو فرزند بودش به کردار ماه

سزاوار شاهی و تخت و کلاه

یکی نام گشتاسپ و دیگر زریر

که زیر آوریدی سر نره شیر

گذشته بهر دانشی از پدر

زلشکر بمردی برآورده سر

دو شاه سرافراز و دو نیک پی

نبیره ی جهاندار کاوس کی

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۶

پادشاهی لهراسپ ۳

همی رفت گشتاسپ پرتاب و خشم

دل پر ز کین و پر از آب چشم

همی تاخت تا پیش کابل رسید

درخت و گل و سبزه و آب دید

بدان جای خرم فرود آمدند

ببودند یک روز و دم بر زدند

همه کوهسارانش نخچیر بود

بجوی آبها چون می و شیر بود

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۶

پادشاهی لهراسپ ۴

شب تیره شبدیز لهراسپی

بیاورد با زین گشتاسپی

بپوشید زربفت رومی قبای

ز تاج اندر آویخت پر همای

ز دینار وز گوهر شاهوار

بیاورد چندان کش آمد به کار

از ایران سوی روم بنهاد روی

بدل گاه جوی و روان راه جوی

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۶

پادشاهی لهراسپ ۵

چو گشتاسپ نزدیک دریا رسید

پیاده شد و باژ خواهش بدید

یکی پیرسر بود هیشوی نام

جوانمرد و بیدار و با رای و کام

برو آفرین کرد گشتاسپ و گفت

که با جان پاکت خرد باد جفت

از ایران یکی نامدارم دبیر

خردمند و روشن دل و یادگیر

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۶

پادشاهی لهراسپ ۶

همی بود گشتاسپ دل مستمند

خروشان و جوشان ز چرخ بلند

نیامد ز گیتیش جز زهر بهر

یکی روستا دید نزدیک شهر

درخت و گل و آبهای روان

نشستنگه شاد مرد جوان

درختی گشن سایه بر پیش آب

نهان گشته زو چشمه ی آفتاب

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۶

پادشاهی لهراسپ ۷

چنان بود قیصر بدانگه به رای

که چون دختر او رسیدی به جای

چو گشتی بلند اختر و جفت جوی

بدیدی که آمدش هنگام شوی

یکی گرد کردی بکاخ انجمن

بزرگان فرزانه و رای زن

هر انکس که بودی مر او را همال

ازان نامداران برآورده یال

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۶

پادشاهی لهراسپ ۸

چو بشنید قیصر بران برنهاد

که دخت گرامی بگشتاسپ داد

بدو گفت با او برو همچنین

نیابی ز من گنج و تاج و نگین

چو گشتاسپ آن دید خیره بماند

جهان آفرین را فراوان بخواند

چنین گفت با دختر سرفراز

که ای پروریده بنام و بناز

ادامه شعر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید