chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

شاهنامه جلد ۲

شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۲

پادشاهی نوذر ۱

چو سوگ پدر شاه نوذر بداشت

زکیوان کلاه کیی برفراشت

به تخت منوچهر بر بار داد

بخواند انجمن را و دینار داد

برین برنیامد بسی روزگار

که بیدادگر شد سر شهریار

زگیتی برآمد به هر جای غو

جهان را کهن شد سر از شاه نو

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۲

پادشاهی نوذر ۲

پس آنگه زمرگ منوچهر شاه

بشد آگهی تا به توران سپاه

زنا رفتن کار نوذر همان

یکایک بگفتند با بدگمان

چو بشنید سالار ترکان پشنگ

چنان خواست کاید بایران بجنگ

یکی یاد کرد از نیا زاد شم

هم از تور بر زد یکی تیز دم

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۲

پادشاهی نوذر ۳

چو دشت از گیا گشت چون پرنیان

ببستند گردان توران میان

سپاهی بیامد زترکان و چین

هم از گرزداران خاور زمین

که آن را میان و کرانه نبود

همان بخت نوذر جوانه نبود

چو لشکر به نزدیک جیحون رسید

خبر نزد پور فریدون رسید

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۲

پادشاهی نوذر ۴

سپیده چو از کوه سر برکشید

طلایه به پیش دهستان رسید

میان دو لشکر دو فرسنگ بود

همه ساز و آرایش جنگ بود

یکی ترک بُد نام او بارمان

همی خفته را گفت بیدارمان

بیامد سپه را همی بنگرید

سراپرده ی شاه نوذر بدید

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۲

پادشاهی نوذر ۵

بر آسود پس لشکر از هر دو روی

برفتند روز دوم جنگجوی

رده برکشیدند ایرانیان

چنان چون بود ساز جنگ کیان

چو افراسیاب آن سپه را بدید

بزد کوس رویین و صف برکشید

چنان شد ز گرد سواران جهان

که خورشید گفتی شد اندر نهان

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۲

پادشاهی نوذر ۶

ازآن پس بیاسود لشکر دو روز

سه دیگر چو بفروخت گیتی فروز

نبد شاهرا روزگار نبرد

به بیچارگی جنگ بایست کرد

ابا لشکر نوذر افراسیاب

چو دریای جوشان بُد و رود آب

خروشیدن آمد زپرده سرای

ابا ناله ی کوس و هندی درای

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۲

پادشاهی نوذر ۷

چو بشنید نوذر که قارن برفت

دمان از پسش روی بنهاد و تفت

همی تاخت کز روز بد بگذرد

سپهرش مگر زیر پی نسپرد

چو افراسیاب آگهی یافت زوی

که سوی بیابان نهاده ست روی

سپاه انجمن کرد و پویان برفت

چو شیر از پسش روی بنهاد و تفت

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۲

پادشاهی نوذر ۸

بشد ویسه سالار توران سپاه

ابا لشکری نامور کینه خواه

ازآن پیشتر تا به قارن رسید

گرامیش را کشته افکنده دید

دلیران گردان شوران سپاه

بسی نیز با او فکنده براه

دریده درفش و نگونسار کوس

چو لاله کفن روی چون سندروس

ادامه شعر
شاعر فردوسی | شاهنامه جلد ۲

پادشاهی نوذر ۹

و دیگر که از شهر ارمان شدند

به کینه سوی زابلستان شدند

شماساس کز پیش جیحون برفت

سوی سیستان روی بنهاد و تفت

خزروان ابا تیغ زن سی هزار

زترکان بزرگان خنجر گزار

برفتند بیدار تا هیرمند

ابا تیغ و با گرز و بخت بلند

ادامه شعر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید