chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

اثیرالدین عبدالله اومانی

[۱]

رفتم به در آن که کرم زو بسته ست

شاگردش آمد که اميرم خسته ست

زين گه به ککي (؟) گفت که گه مي خورد او

نان مي ترکد و آن همه درها بسته ست

موي سر تو ز عمر تو بيشتر است

آويخت و سپيد گفت و خامي تو هنوز

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید