رفتم به در آن که کرم زو بسته ست
شاگردش آمد که اميرم خسته ست
زين گه به ککي (؟) گفت که گه مي خورد او
نان مي ترکد و آن همه درها بسته ست
موي سر تو ز عمر تو بيشتر است
آويخت و سپيد گفت و خامي تو هنوز