زلف چون بر طرف رخسار افکني
روز روشن در شب تار افکني
تا دل من چون گره سر گم کند
بند بر مشک گره دار افکني
طعنه ي تلخ از براي قوت ما
در دو ياقوت گهربار افکني
ما نلنگيم ار چه سربار عتاب
بر سر بارم به خروار افکني
نقش زيبا بندي از عنبر بر آب
تا مرا چون عود بر نار افکني
آه اگر روزي علي رغم اثير
دامن گل در کف خار افکني