chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

اثیرالدین عبدالله اومانی

[۵]

اي در پي هم چو موج دريا

امداد مکارم تو پيوست

وز ساغر جودت آز و اميد

چون لاله و گل مدام سرمست

ديشب که چو مه ز چرخ در بزم

در پاي تو شد پياله در پست

کس نيست که همچو جرم خورشيد

نور کرمت بدو نپيوست

از تاب تو چون ستاره بر چرخ

هر پاره به گوشه اي دگر جست

چون خرده نگه نداشت از وي

ناگه قدم مبارکت خست

تا درد قدم بچيندت درد

روزي دو بر تو گشت پابست

آن تيزي از آبگينه بنمود

از گوهر خويش عادتي کست

زنهار تو زو مرنج کورا

يک عذر شکسته بسته هم هست

از روي صفا پياله مي خواست

در پات فتاد از سر دست

ليکن ز تنک دلي چو خصمت

پاي تو نداشت خرد بشکست

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید