chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

اثیرالدین عبدالله اومانی

[۴] و له في المدح و استدعاء الشعر

سپهر قدرا آني که دست مکرمتت

ز قرص ماه و خور اجزاي آسمان داده ست

تو آن فرشته نهادي که عقل دور انديش

نشان جاه تو ز آن سوي لامکان داده ست

دلت ز غايت حرصي که بر سخا دارد

نيابت کرم خود به بحر و کان داده ست

هنوز در شکم کان و صلب خورشيد است

زري که دست سخاي تواش امان داده ست

ز توست سلسله ي ملک را نظام و قضا

از آن به عدل تو سر تا به سر جهان داده ست

ز روي ذوق در اثناي مدح خواندن تو

هزار بوسه لبم بيش بر دهان داده ست

زهي ز سختي سرما و بي نوايي باز

عنان عزم سوي راه گرميان داده ست

سحاب سان پي بارانيي که در پوشم

دلم ز فرط هوا رو به هر کران داده ست

بمانده ام متحير چو چشم مدهوشان

طمع ز بس که اميدم به اين و آن داده ست

به حکم آنکه بسي بار ديده ام که کفت

که در سخا مدد ابر درفشان داده ست

بدين دقيقه دل من براي باراني

به ابر دست و بنان توام نشان داده ست

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید