chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی

پادشاهی اسكندر ۲

بفرمود تا پیش او شد دبیر

قلم خواست چینی و رومی حریر

نویسنده از کلک چون خامه کرد

سوی مادر روشنک نامه کرد

که یزدان تورا مزد نیکان دهاد

بداندیش را درد پیکان دهاد

نوشتم یکی نامه‌یی پیش ازین

نوشته درو دردها بیش ازین

چو جفت تورا روز برگشته شد

بدست یکی بنده‌بر کشته شد

بر آیین شاهان کفن ساختم

ورا زین جهان تیز پرداختم

بسی آشتی خواستم پیش جنگ

نکرد آشتی چون نبودش درنگ

ز خونش بپیچید هم دشمنش

بمینو رساناد یزدان تنش

نیابد کسی چاره از چنگ مرگ

چو باد خزانست و ما همچو برگ

جهان یکسر اکنون بپیش شماست

بر اندرز دارا فراوان گواست

که او روشنک را بمن داد و گفت

که چون او بباید تورا در نهفت

کنون با پرستنده و دایگان

از ایران بزرگان پرمایگان

فرستید زودش بنزدیک من

زداید مگر جان تاریک من

بدارید چون پیش بود اصفهان

ز هر سو پراگنده کارآگهان

همه کارداران با شرم و داد

که دارای دارابشان کار داد

ور آنجا نخواهید فرمان رواست

همه شهر ایران پیش شماست

دل خویش را پر مدارا کنید

مرا در جهان نام دارا کنید

سوی روشنک همچنین نامه یی

ز شاه جهاندار خودکامه‌ یی

نخست آفرین کرد بر کردگار

جهاندار و دانا و پروردگار

دگر گفت کز گوهر پادشا

نزاید مگر مردم پارسا

دلارای با نام و با رای و شرم

سخن گفتن خوب و آوای نرم

پدر مر تورا پیش مارا سپرد

وزان پس شد و نام نیکی ببرد

چو آیی شبستان و مشکوی من

به بینی تو باشی جهانجوی من

سر بانوانی و زیبای تاج

فروزنده‏ی یاره و تخت عاج

نوشتیم نامه بر مادرت

که ایدر فرستد تورا درخورت

بآیین فرزند شاهنشهان

بپیش اندرون موبد اصفهان

پرستنده و تاج شاهان و مهد

هم آنرا که خوردی ازو شیر و شهد

بمشکوی ما باش روشن‌روان

توی در شبستان سر بانوان

همیشه دل شرم جفت تو باد

شبستان شاهان نهفت تو باد

بیامد یکی فیلسوفی چو گرد

سخنهای شاه جهان یاد کرد

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید