برين گونه رستم بسازيد بزم
که سازنده ي بزم بد روز رزم
پس آنگاه برخاست بگرفت جام
پر از سرخ مي رستم زال سام
بگفتا که بر دولت شهريار
کنم دشمنان را همه سوگوار
بکوشم که بر کينه ي بيژنا
به توران در افتد يکي شيونا
چو گفت اين سخن خوردش آن جام مي
بگيو آنگهي گفت کاي نيکپي
بخور باده و غم فراموش کن
مر آزاده را بس بود يک سخن
ببودند شادان سه روز و سه شب
ابا شادماني و لهو و طرب