chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی

ملحقات ۴ (داستان بيژن و منيژه)

به نامه چنين گفت کاي پهلوان

هنرمند و بيدار و روشن روان

يکي کار پيش آمده با زيان

که هرگز نيامد به گودرزيان

ز ارمانيان چند فرياد خواه

به درگاه ما آمده دادخواه

که کشور شدست از گرازان چو دشت

دل من ز گفتار ايشان بخست

ز گردان کسي پاي بنهاد پيش

مگر بيژن گيو پاکيزه کيش

فرستاده او را به جنگ گراز

از ايدر بشد شاد با يوز و باز

چو گرگين ميلاد با او بهم

که با او نباشد ز پيش و ز کم

بيامد کنون اين ستمکاره مرد

ندانم که با بيژن از بن چه کرد

به دستان مرورا به افراسياب

سپردست و افگنده در چاه و آب

به توران زمين او به چاه اندرست

بدان چاه ژرف سياه اندرست

به دست تو کارش برآيد کنون

که او را به نيکي تويي رهنمون

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید