هم از پادشاهيت آباد ما
بزرگان فرخنده بنياد ما
همي غم خورم اي سزاوار گاه
نه از بهر گنج و سپاه و کلاه
پس آنگه بگفت اي شه شيرگير
يکي پند نيک از من ايدر پذير
که اين بيژن گيو را تو مکش
که هستش يکي شاه با راي و هش
که کين سياوخش تازه کني
به توران دگر جنگ و کين افگني