chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی

ز گیتی نبیند مگر کاستی

ز گیتی نبیند مگر کاستی

بدو باشد افزونی و راستی

ازو باد بر شهریار آفرین

جهاندار وز نامداران گزین

رسیده بهر نیک و بد رای او

ستون خرد گشته بالای او

رسیدم ببلخ و بخرّم بهار

همه شادمان بودم از روزگار

ز من چون خبر یافت افراسیاب

سیه شد بچشم اندرش آفتاب

بدانست کش کار دشوار گشت

جهان تیره شد بخت او خوار گشت

بیامد برادرش با خواسته

بسی خوب رویان آراسته

که زنهار خواهد ز شاه جهان

سپارد بدو تاج و تخت مهان

بسنده کند زین جهان مرز خویش

بداند همی پایه و ارز خویش

از ایران زمین بسپرد تیره خاک

بشوید دل از کینه و جنگ پاک

ز خویشان فرستاد صد نزد من

بدین خواهش آمد گو پیلتن

گر او را ببخشد ز مهرش سزاست

که بر مهر او چهر او بر گواست

چو بنوشت نامه یل جنگجوی

سوی شاه کاووس بنهاد روی

و زان روی گرسیوز نیک خواه

بیامد بر شاه توران سپاه

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید