chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

افصح المتکلمین مشرف الدین بن مصلح الدین عبدالله سعدی شیرازی

حالم از شرح غمت افسانه ای ست

حالم از شرح غمت افسانه ای ست

چشمم از عکس رخت بتخانه ای ست

هر کجا بدگوهری در عالمست

در کنار آنچنان دردانه ای ست

بر امید زلف چون زنجیر تو

ای بسا عاقل که چون دیوانه ای ست

گفتم او را این چه زلف ( … )

گفت هان فی‌الجمله در ( … )

از لبش یک نکته‌ای ( … )

وز خمش یک قطره‌ای پیمانه ای ست

با فروغ آفتاب حسن او

شمع گردون کمتر از پروانه ای ست

نازنینا رخ چه می‌پوشی ز من

آخر این مسکین کم از بیگانه ای ست

از بت آزر حکایتها کنند

بت خود اینست ارچه خود بتخانه ای ست

دل نه جای تست آخر چون کنم

در جهانم خود همین ویرانه ای ست

این نه دل خوانند کین ( … )

این نه عشق است از ( … )

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید