chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حکیم ناصرخسرو قبادیانی

۴

خواهي که نياري به سوي خويش زيان را

از گفتن ناخوب نگه‌دار زبان را

گفتار زبانست وليکن نه مرا نيز

تا سود به يک سو نهي از بهر زيان را

گفتار به عقل است، کرا عقل ندادند؟

مر گاو و خر و اشتر و ديگر حيوان را

مردم که سخن گويد زانست که دارد

عقلي که پديد آرد برهان و بيان را

پس بچه ي عقل آمد گفتار و نزيبد

که بچه ي عقل تو زيان دارد جان را

جان و خرد از امر خدايند و نهانند

پيدا نتوان کرد مر اين جفت نهان را

تن جفت نهانست و به فرمانت روانست

تأثير چنين باشد فرمان روان را

فرمان روان جان و روان زي تو فرستاد

تا پروريش اي بخرد جان و روان را

گر قابل فرماني دانا شوي ورني

کردي به جهنم بدل از جهل جنان را

زنهار به توفيق بهانه نکني زانک

معذور ندارند بدين خرد و کلان را

بشناس که توفيق تو اين پنج حواس است

هر پنج عطا زايزد مر پير و جوان را

سمع و بصر و ذوق و شم و حس که بدو يافت

جوينده زنايافتن خير امان را

ديدن زره چشم و شنيدن زره گوش

بوي از ره بيني چو مزه کام و زبان را

پنجم زره دست پساوش که بداني

نرمي زدرشتي چو زخز خار خلان را

محسوس بود هر چه در اين پنج حس آيد

محسوس مر اين را دان معقول جز آن را

اين پنج در علم ازان بر تو گشادند

تا بازشناسي هنر و عيب جهان را

اجسام زاجرام و لطافت زکئافت

تدوير زمين را و تداوير زمان را

ارکان و مواليد بدو هستي دارند

تا نير درو مشمر در وي حدثان را

اين را که همي بيني از گرمي و سردي

از تري و خشکي و ضعيفي و توان را

گرماي حزيران را مر سردي دي را

مر ابر بهاري را مر باد خزان را

وين از پي آن نيست که تا نيست شود طبع

وين نيست عرض طالع علم سرطان را

قصد دبران نيست سوي نيستي او

ياري گر او دان به حقيقت دبران را

ترتيب عناصر نشناسي نشناسي

اندازه ي هر چيز مکين را و مکان را

مر آتش سوزان را مر باد سبک را

مر آب روان را و مر اين خاک گران را

وز علم و عمل هر چه ترا مشکل گردد

شايد که بياموزي، اي خواجه، مر آن را

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید