chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حکیم ناصرخسرو قبادیانی

۵

به چشم نهان بين نهان جهان را

که چشم عيان بين نبيند نهان را

نهان در جهان چيست؟ آزاده مردم

ببيني نهان را، نبيني عيان را

جهانست باهن ببايدش بستن

به زنجير حکمت ببند اين جهان را

دو چيز است بند جهان، علم و طاعت

اگر چه گشاد است مر هر دوان را

تنت کان و، جان گوهر علم و طاعت

بدين هر دو بگمار تن را و جان را

بسان گمان بود روز جواني

قراري نبوده ست هرگز گمان را

چگونه کند باقرار آسمانت

چو خود نيست از بن قرار آسمان را

سوي آن جهان نردبان اين جهانست

به سر بر شدن بايد اين نردبان را

در اين بام گردان و اين بوم ساکن

ببين صنعت و حکمت غيب‌دان را

نگه کن که چون کرد بي هيچ حاجت

به جان سبک جفت جسم گران را!

که آويخته ست اندر اين سبز گنبد

مر اين تيره گوي درشت کلان را؟

چه گوئي که فرسايد اين چرخ گردان

چو بي حد و مر بشمرد ساليان را؟

نه فرسودني ساخته ست اين فلک را

نه آب روان و نه باد بزان را

ازيرا حکيمست و صنعست و حکمت

مگو اين سخن جز مر اهل بيان را

ازيرا سزا نيست اسرار حکمت

مر اين بي‌فساران بي‌رهبران را

چه گوئي بود مستعان مستعان گر

نباشد چنين مستعين مستعان را؟

اگر اشتر و اسپ و استر نباشد

کجا قهرماني بود قهرمان را

مکان و زمان هر دو از بهر صنعست

ازين نيست حدي زمين و زمان را

اگر گوئي اين در قران نيست، گويم

همانا نکو مي‌ نداني قران را

قران را يکي خازني هست کايزد

حواله بدو کرد مر انس و جان را

پيمبر شباني بدو داد از امت

به أمر خداي اين رمه ي بي‌کران را

بر آن برگزيده ي خداي و پيمبر

گزيدي فلان و فلان و فلان را

معاني قران را همي زان نداني

که طاعت نداري روان قران را

قران خوان معنيست، هان اي قران خوان

يکي ميزبان کيست اين شهره خوان را؟

ازين خوان خوب آن خورد نان و نعمت

که بشناسد آن مهربان ميزبان را

به مردم شود آب و نان تو مردم

نبيني که سگ سگ کند آب و نان را

ازين کرد دور از خورشهاي آن خوان

مهين شخص آن دشمن خاندان را

چو هاروت و ماروت لب خشک از انست

ابر شط دجله مر آن بدگمان را

اگر دوستي خاندان بايدت هم

چو ناصر به دشمن بده خان و مان را

مخور انده خان و مان چون نماند

همي خان و مان تو سلطان و خان را

زدنيا زيانت زدين سود کردي

اگر خوار گيري به دين سوزيان را

به خان کسان اندري، پست منشين،

مدان خانه ي خويش خان کسان را

يکي شايگاني بيفگن زطاعت

که دوران برو نيست چرخ گران را

يکي رايگان حجتي گفت، بشنو

زحجت مر اين حجت رايگان را

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید