chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ملک جهان خاتون

دوش در خواب جنان ديد دو چشم بختم

دوش در خواب جنان ديد دو چشم بختم

که دگر گلشن امّيد من آراسته بود

از گل و لاله جهان خرّم و آنگه به کنار

دوست بنشسته و دشمن به ميان خاسته بود

بدر شد ماه اميد من و روشن دل گشت

گرچه از جور محاق فلکي کاسته بود

شکر معبود همي کردم و گفتم آخر

برسيد آنچه دل من ز خدا خواسته بود

اگر به بند زمانه کسي شود محبوس

ز حال او بنمايند مردم استفسار

منم که گر به غلط چون کسي برد نامم

هزار بار بگويد ز ترس استغفار

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید