chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ملک جهان خاتون

گلبن روضه دل سرو گلستان روان

گلبن روضه دل سرو گلستان روان

غنچه باغ طرب ميوه شايسته جان

طفل محروم شکسته دل بيچاره من

کام ناديده به ناکام برون شد ز جهان

مردم ديده از او حظّ نظر ناديده

تا که از پيش نظر همچو پري گشت نهان

گر کنم گريه مکن عيب که بي يوسف مصر

چشم يعقوب بود روز و شب از غم گريان

اين چه زخمست که جز گريه ندارد مرهم

و اين چه دردست که جز ناله ندارد درمان

هردم افشانمش از چشم چو دريا بر خاک

دامني دُر که نظيرش نبود در عمّان

تا بود در سر من چشم و زبان در دهنم

نرود نقش وي از چشمم نامش ز زبان

دلم اين بار چنان سوخت که گر خاک شوم

در غبار من از اين حال توان يافت نشان

خانه ما که چو فردوس برين روشن بود

مدّتي رفت که تاريکترست از زندان

خانه دل که در او منزل شادي بودي

رفت عمري که بجز غم نرسيدش مهمان

دل از اين درد عجب دارم اگر جان ببرد

کشتي اين نوبت از اين ورطه نيايد به کران

خيز بيرون رو از اين کلبه احزان دو سه روز

بلبل از باغ ضروري برود وقت خزان

هرچه آيد به سر ما همه از حکم قضاست

پس شکايت نتوان کرد ز بيداد زمان

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید