chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ملک جهان خاتون

اي دل و ديده دل و ديده من پر خونست

اي دل و ديده دل و ديده من پر خونست

سوزش جان من از شرح و بيان افزونست

چشم نم ديده ام از دور فلک پر خون بود

اين زمان از غم هجران تو چون جيحونست

دوستانم به تفقّد همه دستان گويند

کاي ستمديده درين واقعه حالت چونست

چه بگويم که درين واقعه بر من چه رسيد

هرچه گويم همه دانيد کزان افزونست

چون زخار فلک سفله ننالم به ستم

که گل روي تو در خاک لحد مدفونست

در فراق رخ خوب تو چنان مي گريم

که رخ جان من از خون جگر گلگونست

ليلي جان من آخر به کجا رفت بگو

که جهاني ز فراق رخ او مجنونست

عمر شيرين چو به تلخي به سرآيد اي دل

مي کش اين درد که بر تو نه بلا اکنونست

از جهان غير جفانيست نصيبم چه کنم

که مرا پشت دل از غصّه ز غم چون نونست

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید