chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ملک جهان خاتون

۹

مستغرق بحر غم عشقيم نگارا

خود حال نپرسي که چه شد غرقه ما را

اي دوست به فرياد دل خسته ي ما رس

بفرست نوايي من بي برگ و نوا را

اي نور دو چشمم به غلط وعده وفا کن

تا چند تحمّل بتوان کرد جفا را

گويي تو که از دفتر ايام بشستند

در عهد تو اي جان و جهان نام وفا را

گر ز آنکه تو را ميل من خسته نباشد

از لطف نظر کن به من خسته خدا را

بالاي تو بالا نتوان گفت بلاييست

يارب تو بگردان ز دل خلق بلا را

سلطان جهاني و جهانست به کامت

بنواز زماني ز سر لطف گدا را

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید