chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ملک جهان خاتون

۶

رحمي بکن آخر به من خسته خدا را

از حد مبر آخر به دلم جور و جفا را

زين بيش نماندست مرا طاقت هجران

آخر نظري کن به من از لطف خدا را

يک شب ز سر لطف تو بر وعده وفا کن

زين بيش ميازار دل خسته ي ما را

از بس که جفا بر من بيچاره پسندي

بر بنده ببخشود ز جورت دل خارا

دردي ز غمت بر دل رنجور ضعيفست

زنهار مکن دور ازين درد دوا را

سلطان جهاني و من از خيل گدايان

بنواز زماني ز سر لطف گدا را

يک روز وفا کن به خلاف اي بت دلخواه

باشد که بگويند به سر برد وفا را

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید