chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ملک جهان خاتون

۱

نتوان پيش تو آمد نه تو آيي بر ما

کيست پيغام رسان من و تو غير صبا

بيش از اين طاقت بار شب هجرانم نيست

اي عزيز از سر لطفت ز در بنده درآ

بنده ي خسته ي بيچاره به وصلت بنواز

تا به کي بر من بي دل رود اين جور و جفا

دردم از حد بگذشت و جگرم خون بگرفت

چون طبيب دل مايي ز که جوييم دوا

جز جفا نيست نصيب من دلخسته ز دوست

برگرفتند ز عالم مگر آيين وفا

شمع جمعي تو و پروانه ي رخسار تو دل

نيست در مجلس ما بي رخ تو نور و صفا

خبرت نيست که بيچاره تن من به جهان

بنده ي خاص تو از جان شده بي روي و ريا

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید