chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

ملک جهان خاتون

۴

کسي که شمع جمال تو در نظر دارد

ز آتش دل پروانه کي خبر دارد

ز مرهمش نبود سود دردمندي را

که زخم تيغ رقيب تو در جگر دارد

ز بي قراري زلفش قرار يافت دلم

به زير سايه ي او زان سبب مقر دارد

فضيلتي که جمال توراست بر خورشيد

فضيلتيست که خورشيد بر قمر دارد

چه طوطيست خط سبزت اي پري پيکر

که تکيه بر گل و منقار در شکر دارد

ز سوز عشق توأم آتشيست در سينه

کز اشک ديده ي چون ناردان شرر دارد

از آتش دل آشفتگان حذر مي کن

که دود خاطر بيچارگان اثر دارد

نهال عشق که پرورده ام به خون جگر

کنون شکوفه ي اندوه بار و بر دارد

اساس عمر من از پا در آورد ناگه

ز فتنه ها که سر زلف تو به سر دارد

به فتنه جادوي مستت خراب کرد جهان

عجب مدار کنون کز جهان خطر دارد

به دور معدلت پادشاه دين پرور

چگونه فتنه، کجا سر ز خاک بردارد

جلال دنيي و دين کهف ملک شاه شجاع

که صيت معدلتش ملک بحر و بر دارد

قضا ز نافذ امرش گرفت منشوزي

قضا نفاذ در احکام اين قدر دارد

شهي که رأي رزينش اگر رضا بخشد

نزاع خلقتي از ميش و گرگ بردارد

جهان پناها آني که وهم دورانديش

ز درک پايه ي تو کندي بصر دارد

که را به پايه ي قدرت رسيد دست سخن

که بنده نيز در آن معرض اين نظر دارد

ولي دعاي تو چون واجبست بر جمهور

ز من خرد مگر اين عذر معتبر دارد

علي الدّوام که چون راهبان از رق پوش

فلک ز منطقه کهکشان کمر دارد

به بندگيت کمر بسته خسروان جهان

که خسروي جهان از تو زيب و فر دارد

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید