بترس از بد خلق خاقانيا
ولکن ز بد ده امان خلق را
وفا طبع گردان و ايمن مباش
ز غدري که طبع است آن خلق را
دروغي مران بر زبان و مدان
که صدقي بود بر زبان خلق را
در افعال خلق آشکارا شود
قضايي که آيد نهان خلق را
هم از خلق سر برزند از زمين
بدي کايد از آسمان خلق را
بد خلق هر چت فزونتر رسيد
نکويي فزونتر رسان خلق را
همه دوستي ورز با خلق ليک
به دل دشمن خويش دان خلق را