اهل بر روي زمين جستيم نيست
عشق را يک نازنين جستيم نيست
زين سپس بر آسمان جوييم اهل
زآنکه بر روي زمين جستيم نيست
برنشين اي عمر و منشين اي اميد
کاشنايي همنشين جستيم نيست
خرمگس برخوان گيتي صف زده است
يک مگس را انگبين جستيم نيست
گفتي از گيتي وفا جويم، مجوي
کز تو و او ما همين جستيم نيست
بر کمينگاه فلک بوديم دير
شيرمردي در کمين جستيم نيست
هست در گيتي سليمان صد هزار
يک سليمان را نگين جستيم نيست
ترک خاقاني بسي گفتيم ليک
مثل او سحر آفرين جستيم نيست
در خراسان نيست مانندش چنانک
در عراقش هم قرين جستيم نيست