chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

خاقانی شروانی

سر به عدم در نه و ياران طلب

سر به عدم در نه و ياران طلب

بوي وفاداري از ايشان طلب

بر سر عالم شو و هم جنس جوي

در بن دريا شو و مرجان طلب

مرکز خاکي نبود جاي تو

مرتبه‌ي گنبد گردان طلب

مائده‌ي جان چو نهي در ميان

دل به ميانجي نه و مهمان طلب

روي زمين خيل شياطين گرفت

شمع برافروز و سليمان طلب

اي دل خاقاني مجروح خيز

اهل به دست آور و درمان طلب

زهر سفر نوش کن اول چو خضر

پس برو و چشمه‌ي حيوان طلب

خطه‌ي شروان نشود خيروان

خير برون از خط شروان طلب

سنگ به قرابه‌ي خويشان فکن

خويش و قرابات دگرسان طلب

يوسف ديدي که ز اخوت چه ديد

پشت بر اخوت کن و اخوان طلب

مشرب شروان ز نهنگان پر است

آبخور آسان به خراسان طلب

روي به دريا نه و چون بگذري

در طبرستان طربستان طلب

مقصد آمال به آمل شناس

يوسف گم کرده به گرگان طلب

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید