chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

خاقانی شروانی

خوش خوش خرامان مي‌روي، اي خوشتر از جان تا کجا

خوش خوش خرامان مي‌روي، اي خوشتر از جان تا کجا

شمعي و پنهان مي‌روي پروانه جويان تا کجا؟

ز انصاف خو واکرده‌اي، ظلم آشکارا کرده‌اي

خون ريز دل‌ها کرده‌اي، خون کرده پنهان تا کجا؟

غبغب چو طوق آويخته فرمان ز مشک انگيخته

صد شحنه را خون ريخته با طوق و فرمان تا کجا؟

بر دل چو آتش مي‌روي تيز آمدي کش مي‌روي

در جوي جان خوش مي‌روي اي آب حيوان تا کجا؟

طرف کله کژ بر زده گوي گريبان گم شده

بند قبا باز آمده گيسو به دامان تا کجا؟

دزدان شب رو در طلب، از شمع ترسند اي عجب

تو شمع پيکر نيم‌شب دل دزد از اينسان تا کجا؟

هر لحظه ناوردي زني، جولان کني مرد افکني

نه در دل تنگ مني اي تنگ ميدان تا کجا؟

گر ره دهم فرياد را، از دم بسوزم باد را

حدي است هر بيداد را اين حد هجران تا کجا؟

خاقاني اينک مرد تو مرغ بلاپرورد تو

اي گوشه‌ي دل خورد تو، ناخوانده مهمان تا کجا؟

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید