chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

خاقانی شروانی

اي آتش سوداي تو خون کرده جگرها

اي آتش سوداي تو خون کرده جگرها

بر باد شده در سر سوداي تو سرها

اي در سر عشاق ز شور تو شغب‌ها

وي در دل زهاد ز سوز تو اثرها

آلوده به خونابه‌ي هجر تو روان‌ها

پالوده در انديشه‌ي وصل تو جگرها

وي مهره‌ي اميد مرا زخم زمانه

در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها

کردم خطر و بر سر کوي تو گذشتم

بسيار کند عاشق ازين گونه خطرها

خاقاني از آنگه که خبر يافت ز حسنت

از بي خبري او به جهان رفت خبرها

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید