chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

خاقانی شروانی

در شكايت از حبس و تخلص به مدح مخلص دين المسيح عظيم الروم عزالدوله قيصر و شفيع گرفتن او براي خلاص از زندان

فلک کژ رو تر است از خط ترسا

مرا دارد مسلسل راهب آسا

نه روح الله برين دير است چون شد

چنين دجال فعل اين دير مينا

تنم چون رشته‌ي مريم دو تا است

دلم چون سوزن عيسي است يکتا

من اينجا پاي‌ بست رشته مانده

چو عيسي پاي‌ بست سوزن آنجا

چرا سوزن چنين دجال چشم است

که اندر جيب عيسي يافت مأوا

لباس راهبان پوشيده روزم

چو راهب زان بر آرم هر شب آوا

به صور صبحگاهي بر شکافم

صليب روزن اين بام خضرا

شده ست از آه دريا جوشش من

تيمم گاه عيسي قعر دريا

به من نامشفق اند آباي علوي

چو عيسي زان ابا کردم ز آبا

مرا از اختر دانش چه حاصل

که من تاريکم او رخشنده اجزا

چه راحت مرغ عيسي را ز عيسي

که همسايه است با خورشيد عذرا

گر آن کيخسرو ايران و تور است

چرا بيژن شد اين در چاه يلدا

چرا عيسي طبيب مرغ خود نيست

که اکمه را تواند کرد بينا

نتيجه دختر طبعم چو عيسي است

که بر پاکي مادر هست گويا

سخن بر بکر طبع من گواه است

چو بر اعجاز مريم نخل خرما

چو من ناورد پانصد سال هجرت

دروغي نيست ها برهان من ها

برآرم زاين دل چون خان زنبور

چو زنبوران خون آلوده غوغا

زبان روغنينم ز آتش آه

بسوزد چون دل قنديل ترسا

چو قنديلم بر آويزند و سوزند

سه زنجيرم نهاده دست اعدا

چو مريم سرفکنده ريزم از طعن

سرشکي چون دم عيسي مصفي

چنان استاده‌ام پيش و پس طعن

که استاده است الفهاي اطعنا

مرا زانصاف ياران نيست ياري

تظلم کردنم زان نيست يارا

علي الله از بد دوران علي الله

تبرا از خدا دوران تبرا

نه از عباسيان خواهم معونت

نه بر سلجوقيان دارم تولا

چو داد من نخواهد داد اين دور

مرا چه ارسلان سلطان چه بغرا

چو يوسف نيست کز قحطم رهاند

مرا چه ابن‌ يامين چه يهودا

مرا اسلاميان چون داد ندهند

شوم بر گردم از اسلام حاشا

پس از تحصيل دين از هفت مردان

پس از تأويل وحي از هفت قرا

پس از الحمد و الرحمن و الکهف

پس از ياسين و طا سين ميم و طاها

پس از ميقات و حرم و طوف کعبه

جمار و سعي و لبيک و مصلي

پس از چندين چله در عهد سي سال

شوم پنجاهه گيرم آشکارا

مرا مشتي يهودي فعل خصم اند

چو عيسي ترسم از طعن مفاجا

چه فرمايي که از ظلم يهودي

گريزم در در دير سکوبا

چه گويي آستان کفر جويم

نجويم در ره دين صدر والا

در ابخازيان آنک گشاده

حريم روميان آنک مهيا

بگردانم ز بيت الله قبله

به بيت المقدس و محراب اقصا

مرا از بعد پنجه ساله اسلام

نزيبد چون صليبي بند بر پا

روم ناقوس بوسم زين تحکم

شوم زنار بندم زين تعدا

کنم تفسير سرياني ز انجيل

بخوانم از خط عبري معما

من و ناجرمکي و دير مخران

در بقراطيانم جا و ملجا

مرا بينند در سوراخ غاري

شده مولوزن و پوشيده چوخا

به جاي صدره‌ي خارا چو بطريق

پلاسي پوشم اندر سنگ خارا

چو آن عود الصليب اندر بر طفل

صليب آويزم اندر حلق عمدا

وگر حرمت ندارندم به ابخاز

کنم زآنجا به راه روم مبدا

دبيرستان نهم در هيکل روم

کنم آيين مطران را مطرا

بدل سازم به زنار و به برنس

ردا و طيلسان چون پور سقا

کنم پيش تورسيقوس اعظم

ز روح القدس و ابن و اب مجارا

به يک لفظ آن سه خوان را از چه شک

به صحراي يقين آرم همانا

مرا اسقف محقق‌تر شناسد

ز يعقوب و ز نسطور و ز ملکا

گشايم راز لاهوت از تفرد

نمايم ساز ناسوت از هيولا

کشيشان را کشش بيني و کوشش

به تعليم چو من قسيس دانا

مرا خوانند بطلميوس ثاني

مرا دانند فيلاقوس والا

فرستم نسخه‌ي ثالث ثلاثه

سوي بغداد در سوق الثلاثا

به قسطنطين برند از نوک کلکم

حنوط و غاليه موتي و احيا

به دست آرم عصاي دست موسي

بسازم زآن عصا شکل چليپا

ز سرگين خر عيسي ببندم

رعاف جاثلين ناتوانا

ز افسار خرش افسر فرستم

به خاقان سمرقند و بخارا

سم آن خر به اشک چشم و چهره

بگيرم در زر و ياقوت حمرا

سه اقنوم و سه فرقت را به برهان

بگويم مختصر شرح موفا

چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه

که مريم عور بود و روح تنها

هنوز آن مهر بر درج رحم داشت

که جان افروز گوهر گشت پيدا

چه بود آن نطق عيسي وقت ميلاد

چه بود آن صوم مريم وقت اصغا

چگونه ساخت از گل مرغ عيسي

چگونه کرد شخص عازر احيا

چه معني گفت عيسي بر سردار

که آهنگ پدر دارم به بالا

وگر قيصر سکالد راز زردشت

کنم زنده رسوم زند و استا

بگويم کان چه زند است و چه آتش

کز او پازند و زند آمد مسما

چه اخگر ماند از آن آتش که وقتي

خليل الله در آن افتاد دروا

به قسطاسي بسنجم راز موبد

که جوسنگش بود قسطاي لوقا

چرا پيچد مگس دستار فوطه

چرا پوشد ملخ رانين ديبا

به نام قيصران سازم تصانيف

به از ارتنگ چين و تنگلوشا

بس اي خاقاني از سوداي فاسد

که شيطان مي‌کند تلقين سودا

رفيق دون چه انديشد به عيسي

وزير بد چه آموزد به دارا

مگو اين کفر و ايمان تازه گردان

بگو استغفر الله زين تمنا

فقل و اشهد بان‌الله واحد

تعالي عن مقولاتي تعالي

چه بايد رفت تا روم از سر ذل

عظيم الروم عز الدوله اينجا

يمين عيسي و فخر الحواري

امين مريم و کهف النصاري

مسيحا خصلتا قيصر نژادا

تورا سوگند خواهم داد حقا

به روح القدس و نفخ روح و مريم

به انجيل و حواري و مسيحا

به مهد راستين و حامل بکر

به دست و آستين باد مجرا

به بيت المقدس و اقصي و صخره

به تقديسات انصار و شليخا

به ناقوس و به زنار و به قنديل

به يوحنا و شماس و بحيرا

به خمسين و به دنح و ليلة الفطر

به عيد هيکل و صوم العذارا

به پاکي مريم از تزويج يوسف

به دوري عيسي از پيوند عيشا

به بيخ و شاخ و برگ آن درختي

که آمد ميوه‌ش از روح معلا

به ماه تير کانگه بود نيسان

به نخل پير کانجا گشت برنا

به بانگ و زاري مولو زن از دير

به بند آهن اسقف بر اعضا

به تثليث بروج و ماه و انجم

به تربيع و به تسديس ثلاثا

که بهر ديدن بيت‌المقدس

مرا فرمان بخواه از شاه دنيا

ز خط استوا و خط محور

فلک را تا صليب آيد هويدا

ز تثليثي کجا سعد فلک راست

به تربيع صليبت باد پروا

سزد گر عيسي اندر دير هرقل

کند تسبيح از اين ابيات غرا

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید