chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محمدبن علی کرمانی

۹

آخر اي يار فراموش مکن يارانرا

دل سرگشته بدست آر جگر خوارانرا

عام را گر ندهي بار بخلوتگه خاص

ز آستان از چه کني دور پرستارانرا

وصل يوسف ندهد دست بصد جان عزيز

اين چه سوداي محالست خريدارانرا

گر نه ياري کند انفاس روان بخش نسيم

خبر از مقدم ياران که دهد يارانرا

آنک چون بنده بهر موي اسيري داري

کي رهائي دهد از بند گرفتارانرا

دست در دامن تسليم و رضا بايد زد

اگر از پاي درآرند گنه کارانرا

روز باران نتوان بار سفر بست وليک

پيش طوفان سرشکم چه محل بارانرا

دستگاهيست پر از نافه آهوي تتار

حلقه ي سنبل مشکين تو عطارانرا

حال خواجو ز سر کوي خرابات بپرس

که نيابي بدر صومعه خمارانرا

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید