chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محمدبن علی کرمانی

۸

چو در نظر نبود روي دوستان ما را

بهيچ روي نبود ميل بوستان ما را

رقيب گو مفشان آستين که تا در مرگ

بآستين نکند دور از آستان ما را

بجان دوست که هم در نفس برافشانيم

اگر چنانک کند امتحان بجان ما را

چه مهره باخت ندانم سپهر دشمن خوي

که دور کرد بدستان ز دوستان ما را

به بيوفائي دور زمان يقين بوديم

ولي نبود فراق تو در گمان ما را

چو شد مواصلت و قرب معنوي حاصل

چه غم ز مدت هجران بيکران ما را

گهي که تيغ اجل بگسلد علاقه ي روح

بود تعلق دل با تو همچنان ما را

اگر چنانک ز ما سيل خون بخواهي راند

روا بود بجدائي ز در مران ما را

وگر حکايت دل با تو شرح بايد داد

گمان مبر که بود حاجت زبان ما را

شديم همچو ميانت نحيف و نتوان گفت

که نيست با کمرت هيچ در ميان ما را

گهي کز آن لب شيرين سخن کند خواجو

ز نوش ناب لبالب شود دهان ما را

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید