chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محمدبن علی کرمانی

في مدح سلطان الاعظم جمال الملّة و الدين شيخ ابوسحق طاب ثراه

لعل شيرينت دهانرا لذت شّکر دهد

زلف پرچينت روانرا نکهت عنبر دهد

جان شيرين چو حلاوت از تو يابد دور نيست

گر لب لعلت دهانرا لذّت شکر دهد

سرو سيمين تو دل را مايل طوبي کند

لعل نوشين تو جان را شربت کوثر دهد

وصلت آن لذت دهد صاحبدلانرا بي رقيب

کز نزاهت مؤمنانرا غيبت کافر دهد

آتش مهر رخت در سينه هاي سوزناک

دوستان مهربان را حرقت مجمر دهد

عالم جان را دهد وصل روان افزاي تو

آنچ از رتبت جهانرا حضرت داور دهد

خسرو اعظم جمال الدين کسري مرتبت

آنک کمتر مدح خوانرا حشمت نوذر دهد

شيخ ابواسحق يحيي دل که هنگام عطا

مفلس بي آب و نان را مکنت جعفر دهد

فيض ابر دست و تاب آفتاب جود او

آب و خاک بحر و کانرا قيمت گوهر دهد

آن سکندر فر که دائم از کمال تربيت

بنده ي بي خان و مانرا قدرت قيصر دهد

لطف او خاک گرانرا غيرت زمزم کند

عنف او آب روان را سورت آذر دهد

گرد نعل موکبش گر باد بر گردون برد

قلعه گير آسمانرا زينت افسر دهد

اي سليمان قدر حيدر دل که کمتر چاکرت

در وغا نوک سنانرا هيبت اژدر دهد

حکم تو باد سبک رو را زند در ديده خاک

عزم تو کوه گرانرا سرعت صرصر دهد

بر شکوهت شايد ار تير فلک با صد گواه

خطّه امن و امان را نسخت محضر دهد

از جهان جائي که قدر صدر مرفوع تو يافت

گردش چرخ آن مکانرا زينت اختر دهد

صبحدم بادي که بر خاک گلستان بگذرد

نفحه ي خلق تو آن را نکهت عنبر دهد

تا که سلطان از پي قتل عدو هنگام کار

حفظ فرمان روانرا عدّت لشکر دهد

جاودان در حفظ عقل پيرمان تا روزگار

هر دمت بخت جوانرا دولت ديگر دهد

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید