اي ز شرم روي چون ماه تو در خوي آفتاب
شمع چون پروانه از مهر رخت در سوز و تاب
ماه را با آفتاب ديده ات ديدن خطا
شمع را پروانه خواندن پيش رخسارت صواب
آفتاب از مهر ماه طلعتت در تاب و تب
شمع چون پروانه پيش عارضت در اضطراب
با وجود شمع رويت کز قمر پروانه ي ئيست
آفتاب و ماه شايد گر بماند در حجاب
ماه اگر پروانه اش نبود ز شمع طلعتت
آفتاب آسا سپر بندازد از تير شهاب
همچو پروانه ز سوز شمع در تاب اوفتد
آفتاب از ماه عارض گر براندازي نقاب
شمع رخسار تو گر پروانه جويد از هوا
آفتاب و ماه را يعني که افتد بر تراب
ماه اگر پروانه ي نورش دهي از شمع روي
آفتاب خاوري گو تا ابد هرگز متاب
آفتاب روي چون ماهت چو طالع شد ز شرق
شمع چون پروانه مُرد از مهر و شد جانش کباب
ز آفتاب و ماه فارغ گردد آفاق ار دهد
شمع را پروانه راي شهريار کامياب
ماه برج کبريا و آفتاب اوج ملک
شمع عالم تاب مه پروانه ي گردون جناب
آفتاب شرق و غرب اعظم جلال داد و دين
آنک شد پروانه ي شمع جلالش ماهتاب
شمع خور پروانه شاه کامران مسعود شاه
آفتاب ماه خرگه خسرو مالک رقاب
ماه برج معدلت آن کافتاب تيغ او
شمع را سوزد چو پروانه ز فرط التهاب
آفتاب ماه جاهش مي دهد گيتي لقب
شمع مه پروانه مي خواند سپهرش در خطاب
ايکه شد پروانه ي راي تو شمع اختران
آفتاب و ماه بايد سايبانت را طناب
چون ز شمع دولتت پروانه گيرد آفتاب
چرخ توسن را ز ماه نو کند زرين رکاب
شمع بي پروانه ي حکمت ز مجلس محترز
ماه را بي آفتاب رايت از چرخ اجتناب
گشته از پروانه ات شمع سپهري مقتبس
کرده ماه از آفتاب خاطرت نور اکتساب
کار ماه رايت از پروانه ي رايت بلند
تيغ شمع از آفتاب انتقامت در قراب
بسکه چون پروانه سوزد پيش شمع از تاب دل
آفتاب از ماه خرگه تو باشد در عذاب
ماه را گشت آفتاب احتشامت نوربخش
شمع را پروانه ي راي تو شد نايب مناب
ز آفتاب و ماه بردي در جهانباني سبق
شمع اقبال ترا پروانه گرديدي بخواب
گر ز شمع خاطرت پروانه يابد آسمان
آفتاب و ماه را سازد زر و سيم مذاب
شمع از پروانه ي بخت تو شد مجلس فروز
آفتاب از ماه خرگاه تو شد صاحب نصاب
کمترين پروانه ي شمع جلالت در جهان
آفتاب و ماه را بينم ز روي انتساب
تا نگيرد آفتاب از ماه نور از هيچ وجه
تا نتابد شمع از پروانه روي از هيچ باب
در چنان مجلس که باشد شمع را پروانه روح
آفتاب و ماه بادت باده و جام شراب
و آفتابش شمع عشرتخانه و پروانه ماه
آنک گردد از شراب مدحتت مست و خراب
آفتاب دولتت را ماه ذرّه تا بحشر
شمع جاهت را فلک پروانه تا يوم الحساب