اي غمت مرغ آشيانه ي دل
زلف و خال تو دام و دانه ي دل
نرگس نيمه مست مخمورت
باده نوش شرابخانه ي دل
با سر زلف تست پيوندش
زان مطوّل بود فسانه دل
راستي را خطا نمي افتد
تير چشم تو بر نشانه ي دل
هر چه جان مرا بخون جگر
جمع گردد کند روانه ي دل
دمبدم بين که مي رود بيرون
سيل خونين از آستانه ي دل
خواب در چشم من نمي آيد
هر شب از آه عاشقانه ي دل
مطرب عشق مي زند هر دم
چنگ در پرده ي چغانه ي دل
ايکه داني زبان مرغان را
بشنو از مرغ آشيانه ي دل