chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محمدبن علی کرمانی

وله ايضاً

چون حريفان صبوحي بچمن روي نهند

چشم بر برگ گل و گله ي خود روي نهند

زاهدان خرقه و سجاده بيکسوي نهند

گوش بر زمزمه ي بلبل خوشگوي نهند

تو بجز سايه سرو و طرف جوي مجوي

گل سوري دگر از چهره برافکند نقاب

قدح لاله شد از ژاله پر از باده ي ناب

ساقيا وقت صبوحست بده جام شراب

پيش رخسار تو گو صبح جهانتاب متاب

با گل روي تو گو گلاله ي خودروي مروي

آنکه بر لاله کند سنبل پرچين پرچين

من دلسوخته فرهادم و لعلش شيرين

بجز از باغ جمالش گل صد برگ مچين

روي او بين و دگر چشمه ي خورشيد مبين

زلف او بوي و دگر سنبل خوشبوي مبوي

دوستان پند دهند که مکن ياد وصال

که خيالست که بيني دگرش جز بخيال

تنت از مويه چو موئي شد و از ناله چونال

بعد ازين در غم آن سرو سمن بوي منال

بيش ازين بي رخ انماه زره موي مموي

چون شود مطربه ي پرده سرا پرده سراي

اين غز را بهمين لهجه و اين پرده سراي

کاي بهار چمن و سو خرامان سراي

طوطي منطق خواجو چو شود نغمه سراي

سخن از زمزمه ي بلبل خوشگوي مگوي

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید