chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محمدبن علی کرمانی

۹

بده آن راح روان پرور ريحاني را

که بکاشانه کشيم آن بت روحاني را

من بديوانگي ار فاش شدم معذورم

کان پري صيد کند ديو سليماني را

سربپاي فرسش درفکنم همچون گوي

چون برين درکشد آن ابلق چوگاني را

برو اي خواجه اگر زانک بصد جان عزيز

مي فروشند بخر يوسف کنعاني را

گر تو انکار کني مستي ما را چه عجب

کافران کفر شمارند مسلماني را

ابر چشمم چو شود سيل فشان از لاله

کوه در دوش کشد جامه ي باراني را

کام درويش جزين نيست که بر وفق مراد

باز بيند علم دولت سلطاني را

چشم خواجو چو سر طبله ي دُر بگشايد

از حيا آب کند گوهر عمّاني را

دل اين سوخته بربود و بدربان گويد

که بران از درم آن شاعر کرماني را

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید