chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محمدبن علی کرمانی

۵

آنک بر هر طرفي منتظرانند او را

ننگرد هيچ که خلقي نگرانند او را

سرو را بر سر سرچشمه اگر جاي بود

جاي آن هست که بر چشم نشانند او را

حيف باشد که چنان روي ببيند هر کس

زانک کوته نظران قدر ندانند او را

هست مقصود دلم زان لب شيرين شکري

بود آيا که بمقصود رسانند او را

راز عشّاق چو از اشک نماند پنهان

فرض عينست که از ديده برانند او را

هر که جان در قدمش بازد و قدري داند

اهل دل عاشق جانباز نخوانند او را

خواجوار تشنه بميرد بجز از مردم چشم

آبي اين طايفه بر لب نچکانند او را

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید