chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محمدبن علی کرمانی

۳

بگذر اي خواجه و بگذار مرامست اينجا

که برون شد دل سرمست من از دست اينجا

چون توانم شد از اينجا که غمش موي کشان

دلم آورد و بزنجير فروبست اينجا

تا نگوئي که من اينجا ز چه مست افتادم

هيچ هشيار نيامد که نشد مست اينجا

کيست اين فتنه ي نوخاسته کز مهر رخش

اين دل شيفته حال آمد و بنشست اينجا

دل مسکين مرا نيست در اينجا قدري

زانک صد دل خسته من هست اينجا

دوش کز ساغر دل خون جگر مي خوردم

شيشه ناگه بشد از دستم و بشکست اينجا

نام خواجو مبر اي خواجه درين ورطه که هست

صد چو آن خسته ي دلسوخته در شست اينجا

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید