chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محمدبن علی کرمانی

بي طلب در نظر نيايد يار

بي طلب در نظر ‌نيايد يار

بي طرب برگ گل نمايد خار

هست مقصود ما ازين گفتار

طلب اي عاشقان خوش رفتار

طرب اي نيکوان شيرين کار

بينوائيم و از نوا فارغ

دردمنديم و از دوا فارغ

تا به کي خسته و ز شفا فارغ

در جهان شاهدي و ما فارغ

در قدح جرعه ئي و ما هشيار

يار ما دوست روي دشمن خوست

سرو ما گلعذار سوسن بوست

چون مراد دل از جهان همه اوست

زين سپس دست ما و دامن دوست

بعد ازين گوش ما و حلقه ي يار

ما که در کيش يار قربانيم

بري از جسم و فارغ از جانيم

چون درين خاکدان به زندانيم

خيز تا ز آب ديده بنشانم

گرد اين خاک توده ي غدّار

يکنفس گر خلاف نفس کنيم

چون ملک شور در فلک فکنيم

از عدم دم زنيم و دم نزنيم

ترکتازي کنيم و بر شکنيم

نفس زنگي مزاج را بازار

بلبلان مطربان بستانند

مطربان بلبلان مستانند

بمي آنها که مي پرستانند

گر ترا از تو پاک بستانند

دولت آن دولتست و کار آن کار

خيز خواجو بعزم عالم جان

رخش همّت برون جهان ز جهان

چون نهادي قدم درين ميدان

پاي بر جاي باش و سر گردان

چون سکون و تحرّک پرگار

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید