chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محمدبن علی کرمانی

۷

مگذار مطرب را دمي کز چنگ بنهد چنگ را

در آبگون ساغر فکن آن آب آتش رنگ را

جام صبوحي نوش کن قول مغنّي گوش کن

درکش مي و خاموش کن فرهنگ بي فرهنگ را

عامان کالانعام را در کنج خلوت ره مده

الا ببزم عاشقان خوبان شوخ شنگ را

ساقي مي چون زنگ ده کائينه ي جان منست

باشد که بزدايد دلم ز آئينه جان زنگ را

پر کن قدح تا رنگ زرق از خود فرو شويم بمي

کز زهد و دلق نيلگون رنگي نديدم زنگ را

آهنگ آن دارد دلم کز پرده بيرون اوفتد

مطرب گر اين ره مي زند گو پست گير آهنگ را

فرهاد شورانگيز اگر در پاي سنگي جان بداد

گفتار شيرين بي سخن در حالت آرد سنگ را

آهوي چشمت با من ار در عين روبه بازي است

سر پنجه ي شير ژيان طاقت نباشد رنگ را

خواجو چو نام عاشقان ننگست پيش اهل دل

گر نيک نامي بايدت در باز نام و ننگ را

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید