chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محمدبن علی کرمانی

۳

ساقيا وقت صبوح آمد بيار آن جام را

مي پرستانيم در ده باده ي گلفام را

زاهدانرا چون ز منظوري نهاني چاره نيست

پس نشايد عيب کردن رند درد آشام را

احتراز از عشق مي کردم ولي بي حاصلست

هر که از اول تصور مي کند فرجام را

من ببوي دانه ي خالش بدام افتاده ام

گرچه صيد نيکوان دولت شمارد دام را

هر که او را ذره ئي خالش بدام افتاده ام

گرچه صيد نيکوان دولت شمارد دام را

هر که او را ذره ئي با ماهرويان مهر نيست

بر چنين عامي فضيلت مي نهند انعام را

شام را از صبح صادق باز نشناسم ز شوق

چون مهم پرچين کند بر صبح صادق شام را

گر بدينسان بر در بتخانه ي چين بگذرد

بت پرستان پيش رويش بشکنند اصنام را

بر گدايان حکم کشتن هست سلطانرا وليک

هم بلطف عام او اوميد باشد عام را

چون بهر معني که بيني تکيه بر ايام نيست

حيف باشد خواجوار ضايع کني ايام را

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید