chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محمدبن علی کرمانی

ايضاً

صاحب ما گرش کرم بودي

مثلش اندر زمانه کم بودي

ور نبودي علم ببد نامي

فلکش شقّه علم بودي

ور جهانرا وجود ننهادي

مثلش اين لحظه در عدم بودي

ور درم را ز دست مي دادي

نام او سکّه درم بودي

ور عجم را بجود بگرفتي

اينزمان خسرو عجم بودي

شربتي گر بتشنگان دادي

مشربش عين جام جم بودي

بنده ي زال زر اگر نشدي

صد غلامش چو گستهم بودي

درگهش قبله ي عجم گشتي

حرمش کعبه ي امم بودي

ملکش اضعف العباد شدي

فلکش اصغر الخدم بودي

کاشکي گر نداشتي قدمي

سخنش در خور قدم بودي

يا چو بيت الحرم شدي حرمش

بنده اش محرم حرم بودي

درگهر گر نداشتي خللي

دل و دستش چو کان ويم بودي

ور نبودي بحکم خود مغرور

بر همه خسروان حکم بودي

جمله سر بر خطش نهادندي

گر سيه رو نه چون قلم بودي

بنده گر زو نداشتي طمعي

پيش او نيز محترم بودي

غم بيچارگان اگر خوردي

زين همه عيبها چه غم بودي

همه دارد کمال و فضل و هنر

ايدريغا گرش کرم بودي

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید