روزي وفات يافت اميري در اصفهان
ز آنها که در عراق بشاهي رسيده اند
ديدم جنازه بر کتف تونيان و من
حيران که اين جماعت ازين تا چه ديده اند
پرسيدم از کسي که چرا تو نيان شهر
از کارها جنازه کشي بر گزيده اند
حمال مرده در همه شهري جدا بود
هر شغل را براي کسي آفريده اند
بر زد بروت و گفت که تا ما شنيده ايم
حماميان هميشه نجاست کشيده اند