ايکه زلفت شب قدرست و رخ زيبا عيد
عيد ما بي تو بعيدست و توئي ما را عيد
کوثرست ار شکر ار چشمه حيوان يا لب
عارضست ار قمر ار لاله نعمان يا عيد
شکري از لب شکر شکنت مي خواهم
زانک خواهند ز ارباب کرم حلوا عيد
خم ابروي تو پيوسته هلالست وليک
روي زيباي دلافروز جهان آرا عيد
گرچه در مذهب هر طايفه عيدي دگرست
نيست در مذهب وامق بجز از عذرا عيد
عيد گفتي که من از رخ بگشايم پرده
روي بنماي که من صبر ندارم تا عيد
گر ترا خاطر باغ و سر صحرا باشد
روضه ي خلد بود باغ و سر صحرا عيد