اي خادم سنبل تو عنبر
وز لعل تو رفته آب کوثر
در تنگ ز تنگ شکّرت قند
در شور ز پسته ي تو شکّر
هندوي خط تو نافه ي چين
لالاي لب تو لؤلؤي تر
با مهر رخ جهان فروزت
از چشم فلک فتاده اختر
داريم در آرزوي رويت
سر بر کف دست و دست بر سر
بگشاي ز صبح شام شبگون
بنماي ز شعر نقش شستر
پيش آر بوقت صبح باده
پر کن بگه صبوح ساغر