chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محمدبن علی کرمانی

في مدح الصاحب المعظم شمس الدين محمود الهرموزي

چون رخت کس ماه در زيور نيافت

چون لبت کس لعل پر شکر نيافت

دل چو چشمت نرگس جادو نديد

جان چو قدّت سرو سيمين بر نيافت

چون تو صورت خامه ي ماني نکرد

چون تو لعبت خانه ي آذر نيافت

عقل عمري جست چون خطت به عمر

سبزه زاري بر لب کوثر نيافت

باغبان حسن چون زلف و قدت

سنبل تر بر سر عرعر نيافت

ساقي هجران تو چون چشم من

ساغري پر باده ي احمر نيافت

از تر و خشک جهان عشقت مرا

جز لب خشک و دو چشم تر نيافت

چون دل من در سر زلفت خرد

مومني در خانه کافر نيافت

از غم عشقت دل من ملجائي

جز جناب خواجه ي کشور نيافت

شمس دين محمود آنکو آسمان

در سرابستان قدرش در نيافت

حون کفش دري فلک در خور نديد

چون دلش بحري جهان در بر نيافت

مملکت را کدخدائي مثل او

انس و جان در جمله بحر و بر نيافت

اي مسيحائي که چون خصمت فلک

در خور دجّال محنت خر نيافت

سرور انرا بر سرير مملکت

به ز خاک پاي تو افسر نيافت

هفت گردون در محيط شش جهت

مثل تو يکدانه ي گوهر نيافت

کاغذي جست از پي مدح تو تير

مشتري جز روي خود در خور نيافت

بي حروف مدح ذات پاک تو

نه فلک يک صفحه دفتر نيافت

اندر آن ظلمت که کلکت آب خورد

خضر ره گم کرد و اسکندر نيافت

دشمنت نقشي نزد کز طاس چرخ

کار خود چون مهره در ششدر نيافت

سر فرازا دست داعي گير از آنک

آستانت همچو او چاکر نيافت

بي عقود گوهر نظمش سپهر

بر عروسان سخن زيور نيافت

تا نگويند انس و جان کاندر جهان

هيچکس در کان زر گوهر نيافت

تا نگويند انس و جان کاندر جهان

هيچکس در کان زر گوهر نيافت

جوهر ذات تو باقي باد از آنک

بر درت نگذشت کس تا زر نيافت

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید