chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

محمدبن علی کرمانی

قطعة أرسلها المرتضي العظم امير احمد ابن المرتضي الاصفهاني الي صاحب الکتاب

افضل عالم کمال داد و دين

اي بر اقليم هنر مالکرقاب

هم ضميرت عقل را نعم النصير

هم جنابت فضل را حسن المآب

هر زمان از شرم لفظ عذب تو

بر قرار اصل گردد گوهر آب

شعر جزوي دان کز آن طبع لطيف

کلّي قانون علمست انتخاب

گرچه تا غايت بنيل بندگيت

بنده مستسعد نشد در هيچ باب

صد يک از اوصاف آن ذات شريف

استماعي کرده بود از شيخ وشاب

نيز از اشعار لطيف دلکشت

چند بيتي خوانده بود اندر کتاب

تا به سوي اصفهان دادي عنان

نصرة و اقبال و دولت در رکاب

از وصول مقدم ميمون تو

شد سر آب آن کجا بودي سراب

چون شنيدم برميان بستم کمر

از براي عزم آن عاليجناب

ليکن آن دولت ميسر چون نشد

آمدم با طالع بد در عتاب

من ز جان خايب تو غايب از رهي

راست آمد معني من غاب خاب

آري آري آفتاب از ديده ها

هم زنور خويش باشد در حجاب

اول اين خدمت فرستادم که نيست

بي وسيلت شاه را ديدن صواب

زيره چون من کس سوي کرمان نبرد

هيچ عاقل کرده است اين ارتکاب

ذرّه را گر خودنمائي مي کند

شرم بادا با وجود آفتاب

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید