chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حزین لاهیجی

در تعريف شعر خود گويد

از چهل سال فزون شد که بشيرين سخني

من چو خورشيد در اقطار جهانم مشهور

آن سرافيل نفس سوخته ام کز تف دل

ميدمد از گلوي خامه ي من نفخه ي صور

بالد از تربيت ناله ي من شعله ي شوق

زير بال نفسم گرم شود آتش طور

هر گهر کز رگ نيسان قلم ريخته ام

بود آويزه ي گوش و بر ايام شهور

دشمن و دوست چه دانا و چه نادان گيرند

مصرعم را بصد اکرام چو بيت معمور

وحش وطير از اثر ناله ي من در شورند

چون سرائيدن داود بآيات زبور

طرفي از شهرت و از شعر که بستم اينست

که سخن قدر مرا کرد بعالم مستور

ذلت شعر فرو برد مرا در دل خاک

زير اين گرد کسادي شده ام زنده بگور

آن فرومايه ي بيچاره که امسال زبان

بگشايد بسخن با همه سامان قصور

نه شکوهي نه شعوري نه زباني نه دلي

لفظ را عار ز ربط وي و از معني عور

از دهن هرچه برآرد بگريبانش رود

ميزند بيهده از بهر خود اين خر طنبور

بکتاب لغت و دفتر اشعار کند

از ره کديه بدريوزه ي الفاظ مرور

کند از جهل مرکب سيه ار چند ورق

آن سجليست بحمقش بر اصحاب شعور

طرف او چيست ندانم ز سخن حيرانم

که باميد چه اين پيشه بخود بسته بزور

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید