chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حزین لاهیجی

عرض نياز بدرگاه خاتم النبيين

عجب نبود که کردي دستگيرم

فقيرم يا رسول الله فقيرم

لب خشک مرا در جرعه نم نيست

کف جود ترا سرمايه کم نيست

بمحتاجان کريمانرا نظرهاست

صدف را زابر نيساني گهرهاست

کند دامن کشان ابر بهاري

بکشت تشنه کامان آبياري

طراوت بخشي باد بهاران

کند هر خار را گل در گريبان

مرا کوته کف از دامان مقصود

ترا در آستين گنجينه ي جود

بانعامت تسلي مرغ و ماهي

خطاب حضرتت عاجز پناهي

کني گر گوشه ي چشمي بسويم

نريزند در دو عالم آبرويم

خورم حسرت بر آن فرخنده ايام

که در طوف حريمت ميزدم گام

سرم بر آستانت جبهه فرساي

دلم بر خاک درگاهت جبين ساي

در آن فرخنده مأوا شاد بودم

ز قيد هر دو کون آزاد بودم

کنون افتاده ام از درگهت دور

ز داغ هجر دارم سينه ناسور

اسيرم در کف نفس هوسناک

تو بگشا بندم از پا چست و چالاک

ازين نخجير عاجز برگشا دام

که آزادانه در راهت زنم گام

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید