chekameh@gmail.com | سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵

حزین لاهیجی

۹

از رفتن دل نيست خبر اهل وفا را

آنکس که ترا ديد نداند سر و پا را

اول غم عشق اينهمه دشوار نبودست

دوران تو نو ساخته آئين جفا را

تا باد صبا بوي ترا در چمن آرد

برداشته هر شاخ گلي دست دعا را

باشد همه شب نام خوشت ورد زبانم

اصبحت علي ذکرک سرا و جها را

در کوي تو ديگر بسرافرازي ما کيست

گر عشق کند خاک براهت سرما را

گيرم که شکيبد دل ما رحمت تو چون شد

بردار نقاب از رخ و بنماي لقا را

ساقي کف فياض تو امساک نداند

مگذر ز من تشنه جگر گرم خدا را

از زهر عتاب تو دلم چشمه ي نوشست

دادي بشکر غوطه لب بوسه ربا را

غمازي راز دل عشاق نکو نيست

زنهار در آن طره مده راه صبا را

عمريست حزين را کف اميد فرازست

اميد که محروم نسازند گدا را

نظرات کاربران

ارسال نظر

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین های سایت با خبر شوید