صبا از منزل سلمي سلام آورد مستانرا
ز زلفش نامه ي مشکين ختام آورد مستانرا
نسيم نوبهار آمد پريشان طره چون سنبل
صبوحي نرگس مخمور جام آورد مستانرا
دريدنهاي جيب غنچه از باد سحرگاهي
برون از خرقه ناموس و نام آورد مستانرا
دو عالم خلوت يار است مطرب پرده اي سر کن
سروش خاص او در بزم عام آورد مستانرا
سحر در پاي خم بوديم سرمست جبين سائي
خيال قامت او در قيام آورد مستانرا
لب ساقي خيال صلح شيخ و برهمن دارد
شراب کفر و دين سوزي بجام آورد مستانرا
حزين از عارف رومي صلاي عشرتي درده
که ساقي هر چه دريابد تمام آورد مستانرا